Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦
ميشــــه اسـم پاکتو
رو دل خـــــدا نوشت
ميشه با تو پر کشيد
تــــوي راه سرنوشت
ميشـــه با عطـر تنت
تا خــــود خـدا رسيد
ميشــه چشــم نازتو
رو تن گلهــــا کـشيد
مادرم جـــــونم فـدات
برم قــــربــون چشات
تو اگــــــــه نگام کني
جون ميدم واس نگات
.................
شايان نجاتي
Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦
باد را می مانم
من به سرگردانی
ابر را می مانم
من به آراستگی خندیدم
من ژولیده به آراستگی خندیدم
سنگ طفلی ، اما
خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت
قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت
باد با من می گفت :
" چه تهیدستی مرد "
ابر باور می کرد
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم ، می بینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
......
Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦
بى حضور تو
از راه مىرسد، ...
و آنچه كه زیبا نیست زندگى نیست
روزگار است،
گُل نیلوفر مردابه این جهانیم
و به نیلوفر بودن خود شادمانیم،
سقفى دارد شادكامى
كف ناكامى ناپدید است.
هر رودخانهاى به دریاچه خود فرو مىریزد
به حسرت زنده رود ...
سال نو مبارک
Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦
اخلاقم را عوض می كنم ،
Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦
Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦
آشنایی در حد سلام و چند بار دیدنه، تو تاکسی که می شینی با هم سلام واحوال پرسی می کنی و شاید چند کلمه بیشتر ، کم کم داری به مقصد می رسی و باید دست در جیب مبارکت فرو بری ، به فکر فرو می روی که کرایشو حساب کنی یا نه؟ بالاخره بعد کلی کلنجار رفتن تصمیم میگیری که فقط کرایه خودتو حساب کنی پس دسستو تو جیب مبارکت میکنی و پولی در حد کرایت بر می داری و دراز می کنی سمت راننده که ناگهان بغل دستیت سراسیمه پولی اماده می کند و کرایه تو را هم حساب می کند و تو ...
Share: Del.icio.us ¦ Balatarin ¦