یکی از بستگان خدا

¦

نزدیک عید بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف چابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه ِ سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش نداشته‌هاش را از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را بهش داد. با چشم‌های خوشحال‌اَش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید
با کمی تغییرات برگرفته از پا برهنه بر خط

دردسر عشق

¦

انگار همیشه یه جوره اولش که شروع می شه خیلی تمیز و شسته رفته انگار که عصا قورت داده باشه کمکم روش باز می شه می گه می خنده باز دوباره بیشتر می شه کمی بیشتر بهش فکر می کنه حسش نسیت بهش یشتر می شه با خودش می گه اینا عادیه (باورش نمی شه که داره بهش عادت می نه) زنگ می زنه قبل اینکه تلفنش رو بگیره می گه واسه دوستیه خیلی ساده!!!
وقتی که به کمک هم نیاز پیدا کردیم می تونیم تلفنی هم با هم حرف بزنیم !!! خودشونم می دونن که حرفشون احمقانه اما همینه دیگه می خوان دوستیشون پاک باشه عادی باشه
اما حالا حس نیاز ، حس کمک در دل هر دو روز ب روز بیشتر می شه اگه یه روز صدای همو نشنون دنیا رو سرشون خراب می شه می شه پل هایی رو خراب کرد واسه اینکه بشه به هم رسید !!! می شه کلی قوانین دوباره نوشت می شه کلی فلسفه بافی کرد تا بشه تماس ها رو زیاد کرد حالا شده قرار !!! به هر بهونه ای
حالا دیداری هر چند ماهانه می تونه اونو شاداب کنه اما بعد دیدار بازم کلی نگرانی حواس پرتی و ...
اصلا همین زنگ زدن با کلی درد سر همراهه
وقتی بخواهی همدیگرو ببینی همش مظطربی دلهره داری حالا دیگه عصبیم که شدی ! و در آخرش افشا شدن رازتان که دیگه شدی رسوای عالم و آدم حالا اگه بهم برسین فبها و اگرم نرسین دیگه از نظر روانی هم پریشون داغون و ...
و در آخرشم می گی : گور بابای عشق همش دردسره
چرا عشق واسه ما شده دردسر؟

آهنگ آنشرلی

¦

چند روزی بود که دنبال اهنگ آنشرلی بودم تو اینترنت اخه اهنگشو تو موبایل پسرخالم شنیدم خیلی باحال بود
می دونستم که جورج مایکل خونده اما نمی دونستم که نام آهنگش چیه
بالاخره با هر زحمتی بود پیداش کردم و با نرم افزار به صورت دانلودش کردم خیلی آهنگ باحالی بود جزو 100 آهنگ برتر هم بوده خوب فعلا متن آهنگو براتون می زارم تا لینکشم پیدا کنم و براتون بزارم

Careless Whispers


Time can never mend the careless whispers, of a good friend
To the heart and mind, ignorance is kind
There's no comfort in the truth
Pain is all you'll find

Should've known better

I feel so unsure
As I take your hand and lead you to the dance floor
As the music dies, something in your eyes
Calls to mind the silver screen
And all its sad good-byes

I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste the chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Time can never mend
The careless whispers of a good friend
To the heart and mind
Ignorance is kind
There's no comfort in the truth
Pain is all you'll find

I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste this chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Never without your love

Tonight the music seems so loud
I wish that we could lose this crowd
Maybe it's better this way
We'd hurt each other with the things we'd want to say

We could have been so good together
We could have lived this dance forever
But no one's gonna dance with me
Please stay

And I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste the chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

(Now that you're gone) Now that you're gone
(Now that you're gone) What I did's so wrong
That you had to leave me alone

والنتاین

¦

سلام
روز ولنتاین رو به تمامی عشاق تبریک می گم
امیدوارم عشقشون پایدار بمونه
این یه سایت برای کادوی والنتاین


از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری گه در این گنبد دوار بماند
*****************
این قالب رو تازه گذاشتم یه کمی کار می بره تا کامل بشه بزودی کاملترش میکنم

شروع دوباره

¦

خیلی وقته تو وبلاگم چیزی ننوشتم می خوام دوباره شروع کنم به نوشتن می خوام نوشتن رو تمرین کنم
نمی دونم چرا نوشتن تو وبلاگ واسه من سخته چقدر دلم می خواست مثل وبلاگ شراب نور بنویسم یا در مورد آی تی مثل یک پزشک می تونستم بنویسم و یا کلی وبلاگ های دیگری که از خوندنشون انگیزه نوشتن رو پیدا می کنم
دیگه سعی می کنم هر روز (البته سعی ما تا حالا که نتیجه نداده) تو وبلاگم مطلب بزارم حالا هر چند کوتاه ولی شاید مقدمه و یا تمرینی واسه نوشتنهای بعدی باشه
کاشکی بلاگ اسپات مثل بلاگفا شاخه بندی داشت تا بتونم مطالبمو شاخه بندی کنم.
خوب کامنت گذاری رو تو وبلاگم درست کردم و باید واسش یه لوگو بسازم . و

ديگر نمانده هيچ

¦

روزگار ما هم چند روزه که به این شعر نادرپور ماند
واقعا شعری که در تو تلنگری زند و یا اینکه به حالات تو شبیه باشه شعر زیبایی خواهد بود
من که واقعا این شعر نادر نادرپور به دلم نشسته
البته با شدت کمی کمتر


ديگر نمانده هيچ به جز وحشت سكوت
ديگر نمانده هيچ به جز آرزوي مرگ
خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
جسم است و جان كوفته در جستجوي مرگ
تنها شدم ، گريختم از خود ، گريختم
تا شايد اين گريختنم زندگي دهد
تنها شدم كه مرگ اگر همتي كند
شايد مرا رهايي ازين بندگي دهد
تنها شدم كه هيچ نپرسم نشان كس
تنها شدم كه هيچ نگيرم سراغ خويش
دردا كه اين عجوزه ي جادوگر حيات
بار دگر فريفت مرا با چراغ خويش
اينك شب است و مرگ فراراه من هنوز
آنگونه مانده است كه نتوانمش شناخت
اينك منم گريخته از بند زندگي
با زندگي چگونه توانم دوباره ساخت ؟

امروز چقدر دلم گرفت وقتی گفتی دیگر از آمدنت می کاهی و شاید دیگر نمی آیی...
اما به بودنت، به آمدنت عادت کرده بودم بی اغراق شاید بهترین دوستی که داشتم تو بودی اینو صادقانه می گویم که دوستت داشتم ولی شايد هر جايی با همه بدی هايی که داره يه سری خوبی هايی هم داره که تنها وقتی که می خوايی از اونجا بری درکشون می کنی...آدمای خوب همه جا هستن ... بعضی وقتا اصلا تو عمرت باهاشون حرف نزدی اما يه جوری فکر می کنی دلت بهشون نزديکه... واقعا نمی دونم چرا اما خوب ديگه...
هیچ وقت تو رو واسه خودم نخواستم، همیشه دوستی با تو احساس خوبی به من می داد
یادم میاد به بهونه داشتن وبلاگ آشنا شدیم و به همین بهونه ادامه دادیم من می نوشتم و تو می نوشتی
اشعاری که ایمیل می زدم هنوز هم یاد می آید یادش به خیر
گذران عمر بهمراه دوستی هایی که از پی هم می آیند و می روند و شاید خاطراتی از آنها بر جای می ماند
کاشکی بیشتر می تونستم بنویسم
امروز دلم تنگ است امروز دلتنگی من زیاد شده چون او را دیگر کمتر خواهم دید و شاید دیگر نخواهم دید ...