چرا؟

¦

کو کجاست؟
نمی دونم چرا
چرا همیشه فکر می کردم هستی؟
چرا به دلم تردیدی نبود؟
چرا؟
چرا آن همه حرفی که گفتی را در تو نمی بینم؟
من در حیرتم
و تو چراآنی که می گویی نیستی؟
من در عجبم
که من هنوزم در تو نمی بینم آنچه می گویی را
براستی چرا؟

بدون شرح

¦

اومده بود واسه بازرسي از طرف حراست
ديد تو سيستمش آهنگ موبال هستش گزارش کرد: اهنگ غير مجاز تو سيستم وجود دارد(مورد تخلف)
در همين حين زنگ موبايلش به صدا در آمد ، آهنگ موبايلش هموني بود که تو سيستم طرف ديده بود (هموني که گفته بود غير مجازه )!!!!

بی اعتمادی در بین ایرانیان 2

¦


اما در مورد قسمت سوم یعنی مناسبات مردم متاسفانه ما به ناسیونالیسم نرسیده ایم . این نگرش وجود دارد که در حالت تمامیت ارضی ،به اندازه کافی به بهره کارخویش نمی رسد و تجزیه، زندگی بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد. و این اندیشه خطرناک باعث می شود هر قوم به قوم دیگر اعتماد نداشته باشد و او را بیگانه می پندارد.
و در آخر در مورد مقوله چهارم یعنی نظام سیاسی می توان گفت که از گذشته دور تجربه بی اعتمادی در ارکان حکومتی ما نیز وجود داشته است به عنوان مثال تنها کتابی که از هندی به عربی ترجمه شده و به دربار خلفای اسلام راه یافته کتاب «السموم» بوده و این خود نشانه بی اعتمادی و احساس ناامنی پادشاهان به دربار خود و دغدغه یافتن راههای دفع خطر مسموم شدن پادشاه توسط نزدیکترین خویشانش می باشد.
این بی اعتمادی شاهان نسبت به اطرافیان خود بوده است که شاهان را به سمت خودکامگی و دیکتاتوری سوق می داد تا هر چه بهتر بتوانند بر اوضاع مسلط شوند و آتش فتنه را از همان ابتدا خاموش نمایند ولو به قهر و قتل. همانطور می توان ضرب عکس شاهان بر روی سکه را می توان نشان از رویگرانی و بی اعتمادی مردمان بر شاهان دانست.
در پایان از نمونه های بارز نهادینه شدن بی اعتمادی را در جامعه کنونی ایران را می توان در کاربرد مردمان از کلمه«انشا ا...» صرفه نظر از جنبه های مثبت آن که نشانگر اعتماد به خداوند یکتا و توکل به ذات مقدس است ، از طرف دیگر نشانگر حس بی اعتمادی شخص به دیگران و ترتیبات امور است.

در کل در طول چند سده گذشته در نظام سلطنتی ، حکام معمولا دارای خاستگاه اجتماعی پایینتر از شهروندان بوده اند. حکومتهای ایلیاتی نظیر حکومت غزنویان و سلجوقیان را که به «طغرل گرایی» حکومت کرده اند متعلق به طبقه بالایی از جامعه نمی داند. همچنین افرادی نظیر ستارخان و باقرخان که بعد از استبداد صغیر تهران را فتح کردند و جنبش مشروطه را نجات دادند. هسته اصلی شخصیت شان را لوطی گری و جوانمردی شان تشکیل می دهد نه قوه تفکر و یا فرهیخته بودنشان. برای چنین پیشروانی حمل مفاهیمی چون دموکراسی به درستی مقدور نمی باشد. که در این حالت گرایش طبیعی به سمت شکل سنتی حکومت پیش می رود. در حالی که در اروپا جز در مقاطع کوتاهی همواره نخبه ها و فرهیختگان بوده اند که طلایه دار جنبشهای اجتماعی چون انقلاب فرانسه بوده اند.
خلاصه ای از سخنان دکتر حاتم قادری در دانشگان شهیدبهشتی از روزنامه شرق

بی اعتمادی در بین ایرانیان 1

¦

تا حالا به اینکه چرا در بین ایرانیان حس ظن و بی اعغتمادی قوی تر از حس اعتماد و دوستی می باشد فکر کردین؟ یا که احتمالا برای شما پیش اومده که به کسی گفته باشین که من چطوری می تونم به شما اعتماد کنم.
و یا اینکه گفته باشین جامعه ایران یک جامعه بی اعتمادیه و جامعه ای که ((فضای بی اعتمادی در آن تسلط داره))

می توان گفت حس بی اعتمادی به 4 عامل کلیدی بستگی داره:
1) موقعیت جغرافیایی
2) متافیزیک(آسمان و ماورا)
3) وضعیت مناسبات مردم
4) نظام حکومتی

جغرافیای ایران هیچ وقت اجازه نداده یه ذهنیت امن و روح آسوده داشته باشد. ایران از دیر باز یه کشور مهاجر پذیر و در چهار راه حوادث بوده است .
اروپا چی؟ جز مقاطع خاصی، مهاجم جدید و طولانی مدتی به خود ندیده اما در مقابل ایران همواره از سوی اقوام بیابانگرد و صحرا نشین مورد تهاجمات خانمان سوزی قرار گرفته .

اما این آسمان و متافیزیک ایرانی به نوبه خود پر بوده است از دیو و اهریمن که می تواند در روح انسانها نفوذ کند و او را گمراه سازد. اینها اعتقاداتی بوده که در دوره زرتشتی (قبل از اسلام) رایج بوده است. که با آمدن شرع مقدس اسلام هم انقلابی در بنیاد این عقاید بوجود نیامده. در حالی که آیات محکمی در قران وجود دارد که انسان را دعوت به به اعتماد می کند اما در عمل نظامی که در بین مردم به حیات خود ادامه داد همان نظام بی اعتمادی بود.
در دوره های خلافت اسلام اندرز نامه های متعددی به رشته نگارش در آمد که انسان را آزمند و نیازمند کنترل می داند .و در حال حاضر نیز کارکرد وزارت ارشاد در جامعه کنونی همان کارکرد توصیه و اندرز قدیم می باشد . تلاش بر این است تا با ارائه معیارهایی راه از بیراهه تشخیص داده شود.
همچنین رسوخ این گونه اعتقادات در بین جوامع ایرانی سبب می شود که نظام علیت زیر سوال برود و خداوند متعال یک خدای ((قهار)) باشد چرا که دانا و توانای مطلق اوست و صلاح امور را او بهتر از هر کسی می داند. در این حالت تمام توجهات به آسمان جلب می شود و برای انسان انگیزه چندانی برای انسان دوستی باقی نمی ماند . ازطرفی علت گرایش انسان به تکایا و عبادتگاه های مذهبی از صمیم قلب ایجاد آرامش درونی ست . انسان پرورش یافته در این فضا مایل است وفا داری و اعتماد خود را به فرد یا گروه خاصی نشان دهد نه به همه و به این ترتیب خودی و غیر خودی ادبیات روز می شود.

گل سرخ

¦

ديدي اي غمگين تر از من
بعد از آن دير آشنايي
آمدي خواندي برايم
قصه ي تلخ جدايي
مانده ام سر در گريبان
بي تو در شب هاي غمگين
بي تو باشد همدم من
ياد پيمان هاي ديرين
آن گل سرخي كه دادي
در سكوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سينه افسرد
اكنون نشسته در نگاهم
تصوير پر غرور چشمت
يك دم نمي رود از يادم
چشمه هاي پر نور چشمت
آن گل سرخي كه دادي
در سكوت خانه پژمرد

قصه ي وفا

¦


به خاطر آور ، كه آن شب به برم
گفتي كه : بي تو ، ز دنيا بگذرم
كنون جدايي نشسته بين ما
پيوند ياري ، شكسته بين ما
گريه مي كنم
با خيال تو
به نيمه شب ها
رفته اي و من
بي تو مانده ام
غمگين و تنها
بي تو خسته ام
دل شكسته ام
اسير دردم
از كنار من مي روي ولي
بگو چه كردم رفته اي
و من آرزوي كس
به سر ندارم
قصه ي وفا با دلم مگو
باور ندارم

هیچکس نمی دانست

¦

هیچ کس نمی داند که او چرا می خواست که
یک آدم بد شود
یک آدم غمگین شود
پشت این چشمهای آبی
و هیچ کس نمی داند که
که چرا او مورد تنفر واقع است
که چرا او مجبور است همیشه دروغ بگوید
پشت این چشمهای آبی

اما رویاهای من آنقدر که وجدان من تهی به نظر می رسند خالی نیستند
من ساعتهای زیادی فقط تنها بودم
...
هیچ کس نمی دانست که چرا او مایل بود که
اینچنین احساس می کند
مثل من
و من تو را مقصر می دانم

هیچ کس نمی داند که چرا به نظر میرسد
که او بد رفتاری می کند
که شکست خورده است
پشت چشمهای آبیش

و هیچ کس نمی دانست که چگونه بگوید که
که آنها از این کارشان اظهار تاسف می کنند و نگران نباش
دروغ نمی گویم